تبلیغات
یک مادر و هزاریک تجربه - مطالب دلنوشته ها
یک مادر و هزاریک تجربه
چهارشنبه 14 اسفند 1392

مرد رویایی یک زن

چهارشنبه 14 اسفند 1392

نوع مطلب :دلنوشته ها، 
نویسنده : گیتی قدسی


ادامه مطلب

شنبه 2 شهریور 1392

ســـکـــوت سرشار از ناگفتنی ها!!

شنبه 2 شهریور 1392

نوع مطلب :دلنوشته ها، 
نویسنده : گیتی قدسی

لبام خیلی وقته که نمیخنده - هیشکی مارو نمیفهمه




جمعه 1 شهریور 1392

کلام گهربار باقی

جمعه 1 شهریور 1392

نوع مطلب :دلنوشته ها، 
نویسنده : گیتی قدسی

از پدر بزرگم خیلی خاطره بع یاد ندارم اما تنها شعری که یادم بود .....


ادامه مطلب

شنبه 12 مرداد 1392

لابه لای خاطره ها

شنبه 12 مرداد 1392

نوع مطلب :دلنوشته ها، 
نویسنده : گیتی قدسی


ادامه مطلب

پنجشنبه 20 تیر 1392

خدایا مهمون نمیخوایی؟

پنجشنبه 20 تیر 1392

نوع مطلب :دلنوشته ها، 
نویسنده : گیتی قدسی

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت


ادامه مطلب

پنجشنبه 13 تیر 1392

خسته ام ....

پنجشنبه 13 تیر 1392

نوع مطلب :دلنوشته ها، 
نویسنده : گیتی قدسی

نمیدونم که باز چی شده ، یه جور خستگس ، یه جور فرار ؟ نمیدونم مثل بچه مدرسه ها منتظر رسیدن تابستون بودم اما حالا یه جوری شدم نمیدونم کجای خطم ، چیکار میخوام بکنم اصلا دست ودلم به هیچ کاری نمیره!!!!
امشب از اون شباست بازم دیونه بشم ....
برای شروع هر جور بهونه که میگیرم یه جوری حل میشه و اونم زود عادی تر میشه نمیدونم من با من من نشسته کل کل میکنه از خودش فرار میکنه یکی نیست بقشو یگیره بشونه روبروی خودش بگه اعنتی چه مرگته ؟ چی میخوای ؟ چرا اینقدر وولوول میکنی چته بابا آروم بگیر هر چی میخوای میشه ... اما اون چیه که نمیتونی باهاش کنار ببایی ؟ انگار یک چیزی رفته زیر پوست تنم بامن میجنگه نمیخوام باهاش کنار بیام تسلسم وسوسه هاش بشم این بار باید بتونم نزدیک تر از همیشه    نزدیکتر .. یه خورده هم میترسم میگن پروانه وقتی به نورشمع  نزدیک بشه  پروبالش میسوزه اما باز شیرجه مزنه اون تو انگار عاشق  و معشوق هستن تا جایی که جونشو بده اما من میخوام اما میترسم نمیخوام زود بمیرم اما میخوام نزدیک بشم اما او کل هست و من جزء او ، منو تو خودش حل میکنه یا با یک مرتبه بالا تر میکشونه نمیدونم دلم نمیخواد در جا بزنم ... یه تصمیمه ... ماما مهم ... خدایا یه راه برام باز کردی ... مثل همیشه که میدونستم کنارمی بازم منو به خودت امیدوارتر کردی .... خدایا منو از خودم حفظ کن از وسوسه هایی که ازت دورم میکنه جدام کن پناهم بده مثل همیشه اما اینبار قوی تر بهم قدرت بده تا کم نیارم چون تو همونی هستی بی اذن تو برگی از درخت حق جدا شدن پیدا نمیکنه و ما آدمها اییم که زبیایی هاتو با بدیها خراب میکنیم ...تا از بدی ها در امان باشم ...
خدایا کمکم کن ... کمکم کن ...خدای آفریننده زیبایی ها ... کمکم کن ... دوستت دارم ....
هیچ قدرتی بالاتر از اونیست و اوست خداوند بزرگ و عظیم ....
خدای رئوف و مهربان من ....




یکشنبه 9 تیر 1392

عاشق این متنم که پراز زندگیه

یکشنبه 9 تیر 1392

نوع مطلب :دلنوشته ها، 
نویسنده : گیتی قدسی


ادامه مطلب

پنجشنبه 6 تیر 1392

روز تولد ......

پنجشنبه 6 تیر 1392

نوع مطلب :دلنوشته ها، 
نویسنده : گیتی قدسی

نمیدونم دلم گرفت که این حرف ها را مینویسم یه اینکه  غصه دارم ...
فبلا برای رسیدن روز تولد روز شماری میکردم  اما چند سال هست از اینکه یکی نیست که روز تولدم را فقط تبریک بگه نیست که فقط صداشو بشنوم 
نمی خوام یاد این روز را تداعی کنم ...
دلم خیلی گرفته میدونم که اونایی که هستن و بودنم را مهمه میدونند و میگن که به یادم هستم ارزش داره
 اما ته دل تون نمیتونی جای خالی اونی که خیلی دوستش دارید و دیگه نیست که بهش یگید چقدر اذیت میکنه !!!!
یه زمونی بود که فکر میکردم قدیمایی که اکثرا حرف مشه مال پدر بزرگ و مادر بزرگا ست اما الان خودم یاد قدیمها میکنم وقتی به اون زمون فکر میکنم زیاد قدیمی هم به نظر نمیاد اما شاید مال بیشتر از 15 سال پیش میشه اما انگار دیروز بوده ... نمیخوام خودمو به گذشته بدوزم اما تنها چیزی که منو به اون روزا وصل میکنه خاطره بابا ست که رفته رفته ازم میخواد ود ی=بشه اما نمیتونم ولش کنم 
بابا جون خیلی دلم میخواست اینجا بودی و بهم میگفتی تولدت مبارک . من هنوز دختر کوچولوی چشم سیاه گیسو مشکی تو هستم و هنوزم دوستت دارم حتی اگه پیشم نباشی   ......




سه شنبه 7 خرداد 1392

قاصدک سلام کجایی؟....

سه شنبه 7 خرداد 1392

نوع مطلب :دلنوشته ها، 
نویسنده : گیتی قدسی

قاصدک سلام کجایی بابا؟...

مگه نمیدونی دل کوچیک من زود پر میشه زود میشکنه

حداقل تو با من بد نباش حالا که همه عالم و ادم بد شدن تو یکی بد نشو...

حق کشی نمیکنم دلم گرفته ...

خیلی وقته که نیومدی سلام منو به بابام برسونی

 بهش بگی دختر چشم سیاهت با موهی گیس بریده سالهاست که چشم به راهت مونده دلش تنگت شده

غضه داره و ناراحت ...

باب کجایی ؟

من بازن نتونستم تحمل کنم شادی کسایی رو که در تکاپوی خرید کادو  برای روز پدر بودن را تماشا کنم... به هیچ کس هم نتونستم این روز را تبریک بگم چون این روز مختص خود بابا هاست نه بابای کسی دیگه ...

 قاصدک دلم خیلی گرفته میخوام گریه کنم اما نمیشه ناراحت از چی هستم ؟ نمیتونم بگم بابام خودش میدونه چی دل حساس دخترشو آزرده

ای کاش بودی و مراقب من بودی مثل همون کوهی که همیشه میگفتی پشت سرش ایستاده ...

بابا با رفتنت خیلی چیزا عوض شد

قولها ، قرار ها  ، برنامه ها ...

اما من هنوز اون دختر چشم  سیاه تنها هستم که منتظرت نشسته تا بیایی کمکش کنی

تنها دعام اینه که خدا هیچ دختری رو بی پدر نگذاره ....




دوشنبه 6 خرداد 1392

قصر خیالی

دوشنبه 6 خرداد 1392

نوع مطلب :دلنوشته ها، 
نویسنده : گیتی قدسی


ادامه مطلب

یکشنبه 29 اردیبهشت 1392

یک فنجان عشق ....

یکشنبه 29 اردیبهشت 1392

نوع مطلب :دلنوشته ها، 
نویسنده : گیتی قدسی

Bursa.jpg


ادامه مطلب

چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392

پزشک قطار ...

چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392

نوع مطلب :دلنوشته ها، 
نویسنده : گیتی قدسی

خواستم این مطلب را با شما به اشتراک بگذارم چرا که ممکن هست سر همه بیاید حال  امکان داره شدتش کم یا زیاد باشد .
 هفته پیش به خاطر دانشگاه طبق معمول راهی سفر شدم در قطار احساس سرما خوردگی و تب داشتم چون سابقه الرژی دارم میدانستم یک مسکن و قرص سرما خوردگی من را آرام خواهد کرد پس ، پیش دکتر خود ایستگاه قطار رفتم و در خواست کردم تا به من این دو قرص را بدهد ، خلاصه رفتم  و قرص را گرفتم به دنبال آب میگشتم تا قرص را بخورم اما قبل از این کار نگاهی به پشت قرص انداختم چون برش خورده بود از کلمات لاتین مو مقاری کامه های فارس متوجه شدم دکتر به جای قرص سرما خوردگی به من دایمینیکون فعال شده ( قرص ناراحتی برای معده ) به من داده حس بدی به من دست داد که آیا اگر من سواد نداشتم و کنجکاو نمیشدم که چی به من داده شده و من آنرا مصرف میکردم اگر حساسیت به این قرص میداشتم هیچ کجا حرف من راه نداشت چون در دفتر ثبت دارو ، دکتر این قرص را سرما خوردگی ثبت کرد !!!!!
 البته خیلی برام پیش آمده که یک محصول تاریخ گذشته خریدم اما بعدا آنرا پس بردم . اما در این مورد برایم خیلی ناراحت کننده بود که واقعا برای یک پزشک این اهمیت ندارد که چه میکند؟
یکی از آشنایان ما به خاطر همین اشتباه نسخه پیچ داروخانه جان خودش را از دست داد و هیچکس برای اثبات این مسئله کاری به جایی نبرد .
برایم این مهم نیست که حالا اشتباه شده یانه
از این ناراحتم که چرا مردم را نادان فزض میکنند و هر کسی در مورد کار خودش سهل انگاری میکند و فکر میکند سود برده روستایی ساده در کره روغن نباتی قاطی میکند و به عنوان کره محلی میفروشن ، نانوا نانش شور شده ، خانه ای که می خرید مصالح اش درجه -5 است ، لکه های لباستان هنوز بعد از  لباس شویی فرستادن سر کوچه باقی هست ،دکتر با داروخانه و رادیولوژی خاصی که معرفی کرده هماهنگ هست ، .....مابقی را خودتان اضافه کنید همان طور که گفتم دروغ ریشه همه چی را حتی انسانیت را می خشکاند ....




شنبه 14 اردیبهشت 1392

یک جفت چشم

شنبه 14 اردیبهشت 1392

نوع مطلب :دلنوشته ها، 
نویسنده : گیتی قدسی


ادامه مطلب

دوشنبه 12 فروردین 1392

قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری ....

دوشنبه 12 فروردین 1392

نوع مطلب :دلنوشته ها، 
نویسنده : گیتی قدسی


ادامه مطلب

یکشنبه 27 اسفند 1391

مطلب رمز دار : آینه ...

یکشنبه 27 اسفند 1391

نوع مطلب :
نویسنده : گیتی قدسی

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.