تبلیغات
یک مادر و هزاریک تجربه - مطالب داستان های کوتاه
یک مادر و هزاریک تجربه
سه شنبه 18 تیر 1392

قهوه مبادا

سه شنبه 18 تیر 1392

نوع مطلب :داستان های کوتاه، 
نویسنده : گیتی قدسی

این داستان به دلم نشست تصمیم گرفتم اینجا بذارم تا دوستان بخصوص اونایی که ادعای دین و  ایمانشون میشه بخونن.

"این داستان بیشتر از یک فنجان قهوه در یک روز سرد زمستان شما را گرم خواهد کرد.

با یکی از دوستانم وارد قهوه خانه کوچکی شدیم و سفارش دادیم.به سمت میزمان می رفتیم که دونفر وارد قهوه خانه شدند و سفارش دادند:

- پنج تا قهوه لطفا، دوتا برای ما و سه تا هم قهوه مبادا.

سفارششان را حساب کردند و دو قهوه را برداشتند و رفتند. از دوستم پرسیدم ماجرای این قهوه های مبادا چه بود؟ دوستم گفت کمی صبر کن تا چند لحظه دیگر حقیقت را می فهمی.

آدمهای دیگری وارد کافه شدند. دوتا دختر آمدند نفری یک قهوه سفارش دادند پرداخت کردند و رفتند.سفارش بعدی هفت تا قهوه بود از طرف سه تا وکیل.سه قهوه برای خودشان و چهار تا قهوه مبادا.

همینطور که به ماجرای قهوه های مبادا فکر می کردم مردی با لباس مندرس وارد کافه شد که بیشتر به گداها شباهت داشت ،با مهربانی از قهوه چی پرسید : " قهوه مبادا دارید؟ " 

خیلی ساده است مردم به حساب خودشان بجای کسانی که نمی توانند پول قهوه و نوشیدنی گرم بدهند قهوه مبادا می خرند..."

securedownload.png

نتیجه اخلاقی: 

گاهی لازمه ما هم کمی سخاوت به خرج بدیم و برای نیازمندان قهوه مبادا.... لباس مبادا....غذای مبادا ....لبخند مبادا و ...سفارش بدیم.

قهوه مبادا برگردانیست از suspended coffee




چهارشنبه 29 خرداد 1392

بخشندگی یا خسیسی

چهارشنبه 29 خرداد 1392

نوع مطلب :داستان های کوتاه، 
نویسنده : گیتی قدسی


ادامه مطلب

یکشنبه 5 خرداد 1392

بنده خدا

یکشنبه 5 خرداد 1392

نوع مطلب :داستان های کوتاه، 
نویسنده : گیتی قدسی


ادامه مطلب

یکشنبه 5 خرداد 1392
یکشنبه 5 خرداد 1392
یکشنبه 5 خرداد 1392

خوندن این متن کمتر از 2 دقیقه وقت میگیره

یکشنبه 5 خرداد 1392

نوع مطلب :داستان های کوتاه، 
نویسنده : گیتی قدسی

گاهی وقت ها ما حقیقت ها را فراموش میکنیم و در مکان و جایگاهی که قرار میگیریم از خودمان رفتارهایی نشان میدهیم که گاه موجب خرسندی و یا آزار کگسی میشیم به نظر من خوشی ها و خوبی ها انقدر که ناراحتی و دلشکستن میمونه ، اثرش نمیمونه اما هیچکدام فراموش نمیشه پس چه بهتره که وقتی با کسی به خاطر اهمیتی که به ما میده حضور داریم شرط ادب را به جا بیاریم و از اخلاق هایی که خاض خودمان هست پرهیز کنیم تا مبادا موجب ناراحتی میزبانمان را فراهم کنیم . شاید این حرف گیجتان کرده باشه که منظور از این حرفها چیه ؟>
میگممدتی پیش برای مراسمی در منزلم عده ای از دوستان و فامیل را دعوت کرده بودم مجلس ، مولودی بود یک مجلس  روحانی که بعضی وقتها مو به تنت راست میشد ، گاه کلمه ها به مغز استخوانت فرو میرفت و منقلبت میکرد . آنقدر که اگر کسی یه رفتاری خاص از خودش نشا نمیداد جرات نمیکردی تذکر بدی مبادا صاحب مولودی ازت برنجه ، تو دلت میگفتی مهمان من نیست مهمان آقاست هیچی نگن ....
اما دیگران که با تعجب نگاه میکردن و میخندیدن را چه کار میشد کرد ....
خلاصه این ملس با تمتم حس حال عجبیش تمام شد ولی در ذهنم این تاثیر را گذاشت که اگر دوستی مشکل ساز برات شده تو دلت نبخشی که اشکال نداره این بار هیچی نمیشه چون آزموده را آزمودن خطاست و این برایم یک توبه میشه اون ادم را در لیست دوستانم بگذارم چون به جای دوستی در جمع با من دشمنی کرد هر چند که حس میکرد کارش غلط نبوده !!! و اینکه اگر یک بزرگی در خانواده مثل پدر با کسی قطع را بطه کرد تو نخود آش نشی و ارتباط را به دوستی تبدیل نکنی چون اون آدم امتحانشو پس داده و نیازی نیست که تو بخواهی روی این حساب قلم بکشی چون به همین نتیجه میرسیکه اون آدم برزگ بهترین کار را با قطع رابطه اش کرده چه بشا بعد از سالها میفهمی که در یک ان آیرویت را این وطری میبرن ........
متن زیر را خواندم به دلم نشست ، شاید شما هم خوشتان بیاد ...


ادامه مطلب

جمعه 3 خرداد 1392

شکست وجود ندارد

جمعه 3 خرداد 1392

نوع مطلب :داستان های کوتاه، 
نویسنده : گیتی قدسی

            

جك از یک مزرعه‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل
بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ جك
آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.»
جك جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده.»
مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم..»
جك گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»
مزرعه‌دار گفت: «می‌خوای باهاش چی کار کنی؟»
جك گفت: «می‌خوام باهاش قرعه‌کشی برگزار کنم.»
مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه که یه الاغ مرده رو به قرعه‌کشی گذاشت!»
جك گفت: «معلومه که می‌تونم. حالا ببین. فقط به کسی نمی‌گم که الاغ مرده است.»
یک ماه بعد مزرعه‌دار جك رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»
جك گفت: «به قرعه‌کشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم و 998 دلار سود کردم.»
مزرعه‌دار پرسید: «هیچ کس هم شکایتی نکرد؟»
جك گفت: «فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.»
همیشه در هر شكستی یك فرصت جهت بهره‌برداری هست




جمعه 3 خرداد 1392

مهر و منت

جمعه 3 خرداد 1392

نوع مطلب :داستان های کوتاه، 
نویسنده : گیتی قدسی


ادامه مطلب

سه شنبه 31 اردیبهشت 1392
سه شنبه 31 اردیبهشت 1392

استان کوتاه و آموزنده ” عشق

سه شنبه 31 اردیبهشت 1392

نوع مطلب :داستان های کوتاه، 
نویسنده : گیتی قدسی

داستان کوتاه عشق


ادامه مطلب

سه شنبه 31 اردیبهشت 1392
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392

ذهن انسان ...

یکشنبه 29 اردیبهشت 1392

نوع مطلب :داستان های کوتاه، 
نویسنده : گیتی قدسی




شكار میمون زنده بخاطر چابكی و سرعت عمل جانور بسیار مشكل است. یكی از روشهای شكار میمون در آفریقا این است كه شكارچی به محل اقامت میمونها می رود و بدون توجه به آنها در سوراخ كوچكی در یك سنگ بزرگ مقداری خوراكی می ریزد و دور می شود میمونهای گرسنه و كنجكاو دستشان را به درون سوراخ می برند و خوراكیها را در مشت خود می ریزند اما دهانه سوراخ كوچكتر از آن است كه مشت میمون از آن خارج شود. میمون وحشت زده می شود و تقلا می كند تا خسته شود اما هرگز مشت بسته خود را باز نمی كند تا رها شود.
 
ذهن انسان هم گاه مانند مشت بسته میمون است،
تقلا می كند و بی تاب می شود و روی یك مسئله قفل می شود
در حالی كه چاره در رها كردن و آزادی از قید و بندهای ذهن است




یکشنبه 29 اردیبهشت 1392

پند استاد به دانشجوهای قدیمی....

یکشنبه 29 اردیبهشت 1392

نوع مطلب :داستان های کوتاه، 
نویسنده : گیتی قدسی


ادامه مطلب

یکشنبه 22 اردیبهشت 1392
شنبه 21 اردیبهشت 1392
  • کل صفحات: 4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4