تبلیغات
یک مادر و هزاریک تجربه - مطالب داستان های کوتاه
یک مادر و هزاریک تجربه
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
این داستان به دلم نشست تصمیم گرفتم اینجا بذارم تا دوستان بخصوص اونایی که ادعای دین و  ایمانشون میشه بخونن.

"این داستان بیشتر از یک فنجان قهوه در یک روز سرد زمستان شما را گرم خواهد کرد.

با یکی از دوستانم وارد قهوه خانه کوچکی شدیم و سفارش دادیم.به سمت میزمان می رفتیم که دونفر وارد قهوه خانه شدند و سفارش دادند:

- پنج تا قهوه لطفا، دوتا برای ما و سه تا هم قهوه مبادا.

سفارششان را حساب کردند و دو قهوه را برداشتند و رفتند. از دوستم پرسیدم ماجرای این قهوه های مبادا چه بود؟ دوستم گفت کمی صبر کن تا چند لحظه دیگر حقیقت را می فهمی.

آدمهای دیگری وارد کافه شدند. دوتا دختر آمدند نفری یک قهوه سفارش دادند پرداخت کردند و رفتند.سفارش بعدی هفت تا قهوه بود از طرف سه تا وکیل.سه قهوه برای خودشان و چهار تا قهوه مبادا.

همینطور که به ماجرای قهوه های مبادا فکر می کردم مردی با لباس مندرس وارد کافه شد که بیشتر به گداها شباهت داشت ،با مهربانی از قهوه چی پرسید : " قهوه مبادا دارید؟ " 

خیلی ساده است مردم به حساب خودشان بجای کسانی که نمی توانند پول قهوه و نوشیدنی گرم بدهند قهوه مبادا می خرند..."

securedownload.png

نتیجه اخلاقی: 

گاهی لازمه ما هم کمی سخاوت به خرج بدیم و برای نیازمندان قهوه مبادا.... لباس مبادا....غذای مبادا ....لبخند مبادا و ...سفارش بدیم.

قهوه مبادا برگردانیست از suspended coffee





نوع مطلب : داستان های کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 18 تیر 1392


ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 29 خرداد 1392


ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 5 خرداد 1392


ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 5 خرداد 1392
http://persian-star.net/1390/9/07/AT/ATT00001.jpg


ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 5 خرداد 1392
گاهی وقت ها ما حقیقت ها را فراموش میکنیم و در مکان و جایگاهی که قرار میگیریم از خودمان رفتارهایی نشان میدهیم که گاه موجب خرسندی و یا آزار کگسی میشیم به نظر من خوشی ها و خوبی ها انقدر که ناراحتی و دلشکستن میمونه ، اثرش نمیمونه اما هیچکدام فراموش نمیشه پس چه بهتره که وقتی با کسی به خاطر اهمیتی که به ما میده حضور داریم شرط ادب را به جا بیاریم و از اخلاق هایی که خاض خودمان هست پرهیز کنیم تا مبادا موجب ناراحتی میزبانمان را فراهم کنیم . شاید این حرف گیجتان کرده باشه که منظور از این حرفها چیه ؟>
میگممدتی پیش برای مراسمی در منزلم عده ای از دوستان و فامیل را دعوت کرده بودم مجلس ، مولودی بود یک مجلس  روحانی که بعضی وقتها مو به تنت راست میشد ، گاه کلمه ها به مغز استخوانت فرو میرفت و منقلبت میکرد . آنقدر که اگر کسی یه رفتاری خاص از خودش نشا نمیداد جرات نمیکردی تذکر بدی مبادا صاحب مولودی ازت برنجه ، تو دلت میگفتی مهمان من نیست مهمان آقاست هیچی نگن ....
اما دیگران که با تعجب نگاه میکردن و میخندیدن را چه کار میشد کرد ....
خلاصه این ملس با تمتم حس حال عجبیش تمام شد ولی در ذهنم این تاثیر را گذاشت که اگر دوستی مشکل ساز برات شده تو دلت نبخشی که اشکال نداره این بار هیچی نمیشه چون آزموده را آزمودن خطاست و این برایم یک توبه میشه اون ادم را در لیست دوستانم بگذارم چون به جای دوستی در جمع با من دشمنی کرد هر چند که حس میکرد کارش غلط نبوده !!! و اینکه اگر یک بزرگی در خانواده مثل پدر با کسی قطع را بطه کرد تو نخود آش نشی و ارتباط را به دوستی تبدیل نکنی چون اون آدم امتحانشو پس داده و نیازی نیست که تو بخواهی روی این حساب قلم بکشی چون به همین نتیجه میرسیکه اون آدم برزگ بهترین کار را با قطع رابطه اش کرده چه بشا بعد از سالها میفهمی که در یک ان آیرویت را این وطری میبرن ........
متن زیر را خواندم به دلم نشست ، شاید شما هم خوشتان بیاد ...


ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 5 خرداد 1392

            

جك از یک مزرعه‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل
بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ جك
آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.»
جك جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده.»
مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم..»
جك گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»
مزرعه‌دار گفت: «می‌خوای باهاش چی کار کنی؟»
جك گفت: «می‌خوام باهاش قرعه‌کشی برگزار کنم.»
مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه که یه الاغ مرده رو به قرعه‌کشی گذاشت!»
جك گفت: «معلومه که می‌تونم. حالا ببین. فقط به کسی نمی‌گم که الاغ مرده است.»
یک ماه بعد مزرعه‌دار جك رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»
جك گفت: «به قرعه‌کشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم و 998 دلار سود کردم.»
مزرعه‌دار پرسید: «هیچ کس هم شکایتی نکرد؟»
جك گفت: «فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.»
همیشه در هر شكستی یك فرصت جهت بهره‌برداری هست




نوع مطلب : داستان های کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 3 خرداد 1392


ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 3 خرداد 1392

داستان کوتاه



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 31 اردیبهشت 1392

داستان کوتاه عشق



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 31 اردیبهشت 1392

داستانک با ارزشترین چیز در دنیا



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 31 اردیبهشت 1392



شكار میمون زنده بخاطر چابكی و سرعت عمل جانور بسیار مشكل است. یكی از روشهای شكار میمون در آفریقا این است كه شكارچی به محل اقامت میمونها می رود و بدون توجه به آنها در سوراخ كوچكی در یك سنگ بزرگ مقداری خوراكی می ریزد و دور می شود میمونهای گرسنه و كنجكاو دستشان را به درون سوراخ می برند و خوراكیها را در مشت خود می ریزند اما دهانه سوراخ كوچكتر از آن است كه مشت میمون از آن خارج شود. میمون وحشت زده می شود و تقلا می كند تا خسته شود اما هرگز مشت بسته خود را باز نمی كند تا رها شود.
 
ذهن انسان هم گاه مانند مشت بسته میمون است،
تقلا می كند و بی تاب می شود و روی یك مسئله قفل می شود
در حالی كه چاره در رها كردن و آزادی از قید و بندهای ذهن است





نوع مطلب : داستان های کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392


ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392


ادامه مطلب


نوع مطلب : نکته های جالب، داستان های کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 23 اردیبهشت 1392
Inline image 2


ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان های کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 21 اردیبهشت 1392


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی


آرزوهای دست نیافتنی


عکس و ترفندستان

خرید گن لاغری تبادل لینک




کیف پول آلوما والت

فتوکده | طراحی کارت پستال و کارت ویزیت 

مرغ عشق نایین

کدشو بزارید تو وبتون

قلب شکسته

خرید عینک سه بعدی - خرید اینترنتی عینک سه بعدی اصل دانلود قسمت 10 شاهگوش - دانلود قسمت 10 شاهگوش
حباب ساز جاگل بابل